ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده، وی رخت از این جای بدان جای کشیده

ای طبلِ رحیل از طرفِ چرخ شنیده وی رخت از این جای بدان جای کشیده

ای نرگسِ چشم و رخِ چون لاله کجایی از گورِ تو آن نرگس و آن لاله دمیده

اندر لحد بی در و بی بام مقیمی ای بر در و بر بام به صد ناز دویده

کو شیوۀ ابروی تو کو غمزۀ چشمت ای چَشمِ بدِ مرگ بدان هر دو رسیده

ای دستِ تو بوسه گهِ لب‌های عزیزان در دستِ فنا مانده تو با دستِ بریده

این‌ها همه سهل است اگر مرغِ ضمیرت بر چرخ پریده بوَد و دام دریده

صورت چه کم آید چه برَد جان به سلامت موزه چه کم آید چو بوَد پای رهیده

صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت ای بی خبر از چاشنی جانِ جریده

کو لذّتِ آب و گل و کو آبِ حیاتی کو قبّۀ گردونی و کو بامِ خمیده

یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم ما در تکِ این دوزخِ امشاج خزیده

محسودِ فلک بوده و مسجودِ ملایک وز همّت ناپاک ز ما دیو رمیده

باغ آی و ز باران سخنِ نرگس و گل چینْ نرگس ندهد قطره‌ای از بام چکیده

بربند دهان از سخن و بادۀ لب نوش تا قصّه کند چشمِ خمار از رهِ دیده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *