بیا تا عاشقی از سر بگیریم، جهان خاک را در زر بگیریم

بیا تا عاشقی از سر بگیریم جهان خاک را در زر بگیریم

بیا تا نوبهارِ عشق باشیم نسیم از مشک و از عنبر بگیریم

زمین و کوه و دشت و باغ و جان را همه در حلّۀ اخضر بگیریم

دکانِ نعمت از باطن گشاییم چنین خو از درختِ تر بگیریم

ز سِر خوردن درخت این برگ و بر یافت ز سِرِّ خویش برگ و بر بگیریم

ز دل ره برده‌اند ایشان به دلبر، ز دل ما هم رهِ دلبر بگیریم

مسلمانی بیاموزیم از وی اگر آن طرّۀ کافر بگیریم

دلی دارد غمش چون سنگِ مرمر، از آن مرمر دو صد گوهر بگیریم

چو جوشد سنگِ او هفتاد چشمه سبو و کوزه و ساغر بگیریم

کمینه چشمه‌اش چشمی‌ست روشن که ما از نورِ او صد فر بگیریم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *