ای جانِ لطیف و ای جهانم، از خوابِ گرانْت برجهانم

ای جانِ لطیف و ای جهانم، از خوابِ گرانْت برجهانم
بی‌شرم و حیا کنم تقاضا، دانی که غریمِ بی‌امانم
گر بر دلِ تو غبار بینم از اشکِ خودش فرونشانم
ای گلبنِ جان برای مجلس بگْرفته‌امت که گل فشانم
یک بوسه بده که اندر این راه من باجِ عقیق می ستانم
بسیار شب است کاندر این دشت من از پی باج راهبانم
شب نعره زنم چو پاسبانان، چون طالب باج کاروانم
همخانه گریخت از نفیرم، همسایه گریست از فغانم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *