شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو، یار خوش آواز تو آن خوش دم و شش تار تو کو

شب شد ای خواجه، ز کِی آخر، آن یارِ تو کو، یارِ خوش‌آوازِ تو آن خوش‌دَم و شش تارِ تو کو

یارِ لطیفِ ترِ تو خفته بوَد در برِ تو، خفته کند نالۀ خوش، خفتۀ بیدارِ تو کو

گاه نِماییش رهی، گوش بمالیش گهی، دم ز درونِ تو زند، محرمِ اسرار تو کو

زنده کند هر وطنی، ناله کند بی دهنی، فتنۀ هر مرد و زنی، همدمِ گفتارِ تو کو

دست بنه بر رگِ او، تیز روان کن تکِ او، ای دَمِ تو رونقِ ما، رونقِ بازار تو کو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *