منم فتنه هزاران فتنه زادم، به من بنگر که داد فتنه دادم

منم فتنه، هزاران فتنه زادم، به من بنگر که دادِ فتنه دادم

ز من مگْریز زیرا درفتادی، بگو الحمدلله درفتادم

عجب چیزی‌ست عشق و من عجبتر، تو گویی عشق را خود من نهادم

بیا گر من منم خونم بریزید که تا خود من نمردم من نزادم

نگویم سرِّ تو کان غمز باشد، ولی ناگفته بندی برگشادم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *