هر روز پگه ز در درآیی، بر دست شراب آشنایی

هر روز پگه ز در درآیی، بر دست شراب آشنایی

بر ما خوانی سلامِ سوزان، یا رب، چه لطیف و خوش بلایی

ما را ببری ز سر به عشوه، دیوانه کنیّ و های هایی

ما را چه عدم چه هست چون تو در نیست وجود می‌نمایی

دی کرده هزار گونه توبه، بگْرفته طریقِ پارسایی

چون بیند توبه روی خوبت داند که عدوی توبه‌هایی

بگریزد توبه و دل او را فریادکنان، بیا، کجایی

گوید که رسید مرگِ توبه، از توبه دگر مجو کیایی

توبه اگر اژدهای نر بود، ای عشق، زمرّدِ خدایی

ترجیعِ نهم به گوشِ قوّال، تو گوشِ رباب را همی مال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *