دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس، چشم من اندر نگر از می و ساغر مپرس

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 6.7 دقیقه

دست بنهِْ بر دلم از غمِ دلبر مپرس چشمِ من اندر نگر از مِی و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگرِ مؤمنان وز ستم و ظلمِ آن طرّۀ کافر مپرس

سکّۀ شاهی ببین در رخِ همچون زرم نقشِ تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس

عشق چو لشکر کشید عالمِ جان را گرفت حالِ من از عشق پرس از منِ مضطر مپرس

هست دلِ عاشقان همچو دلِ مرغ از او جز سخنِ عاشقی نکتۀ دیگر مپرس

خاصیت مرغ چیست آنکِ ز روزن پَرَد، گر تو چو مرغی بیا بر پر و از در مپرس

چون پدر و مادرِ عاشق هم عشقِ اوست بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس

هست دلِ عاشقان همچو تنوری به تابْ چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

مرغِ دلِ تو اگر عاشقِ این آتش است سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس

گر تو و دلدارْ سر هر دو یکی کرده ایت پایْ دگر کژ منِهْ خواجه از این سر مپرس

دیده و گوشِ بشر دان که همه پرگِل است از بصرِ پُر وحل گوهرِ منظر مپرس

چونکِ بشُستی بصر از مددِ خونِ دل مجلسِ شاهی تو راست جز مِیِ احمر مپرس

رُو تو به تبریز زود از پِیِ این شُکر را با لطُفِ شمسِ حق از مِی و شکّر مپرس

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم، جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.4 دقیقه

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم، جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم

تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد دلِ خسته به تو دادیم و خیالت بردیم

آن خیالِ رخِ خوبت که قمر بندۀ اوست، وان خمِ ابروی مانند هلالت بردیم

وان شکرخندۀ خوبت که شکر تشنۀ اوست، ز شکرخانۀ مجموعِ خصالت بردیم

چون کبوتر چو بپرّیم به تو بازآییم زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم

هر کجا پرّد فرعی به سوی اصل آید، هر چه داریم همه از عزّ و جلالت بردیم

شمس تبریز شنو خدمتِ ما را ز صبا، گر شمال است و صبا هم ز شمالت بردیم