شنیدی تو که خط آمد ز خاقان, که از پرده برون آیند خوبان

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.5 دقیقه

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان, که از پرده برون آیند خوبان
چنین فرموده است خاقان که امسال شکر خواهم که باشد سخت ارزان
زهی سال و زهی روز مبارک، زهی خاقان زهی اقبال خندان
درون خانه بنشستن حرام است، که سلطان می خرامد سوی میدان
بیا با ما به میدان تا ببینی یکی بزم خوش پیدای پنهان
نهاده خوان و نعمت‌های بسیار ز حلواها و از مرغان بریان
غلامانِ چو مه در پیش ساقی، نوای مطربانِ خوشتر از جان
ولیک از عشق شه جان‌های مستان فراغت دارد از ساقی و از خوان
تو گویی این کجا باشد، همان جا که اندیشه کجا گشته‌ست جویان

سخن به نزد سخندان بزرگوار بوَد، ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.8 دقیقه

سخن به نزد سخندانْ بزرگوار بوَد، ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی، سخن چو نیک گویی یکی هزار بود
سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی که او صفات خداوند کردگار بود
سخن چو روی نماید خدای رشک برد، خنک کسی که به گفتار رازدار بود
ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند، که داند آنک به ادراک عرش وار بود
سخن ز علم خدا و عمل خدای کند، وگر ز ما طلبی کار کار کار بود
چو مرغکانِ ابابیل لشکری شکنند، به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود
چو پشّه سرِ شاهی برَد که نمرود است، یقین شود که نهان در سلاحدار بود
چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود، سنانِ دیده احمد چه دلگذار بود
تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی، دهم به دست تو گر دستِ دستیار بود

ای دل، ار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.3 دقیقه

ای دل، ار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری

اینچنین حضرتی و تو نومید، مکن ای دل، اگر خدا داری

رَختِ اندیشه می‌کشی هرجا، بنگر آخر، جز او که را داری

لطفهایی که کرد چندین گاه یاد آور اگر وفا داری

چشم سر داد و چشم سِر ایزد، چشم جای دگر چرا داری

عمر ضایع مکن، که عمر گذشت، زرگری کن، که کیمیا داری

هر سحر مر ترا ندا آید، سوی ما آ، که داغ ما داری

پیش ازین تنْ تو جانِ پاک بُدی، چند خود را از آن جدا داری

جانِ پاکی، میانِ خاکِ سیاه، من نگویم، تو خود روا داری

خویشتن را تو از قبا بشناس، که ازین آب و گِل قبا داری

می‌روی هر شب از قبا بیرون، که جز این دست، دست و پا داری

بس بوَد، این قدَر بدان گفتم که درین کوچه آشنا داری

صوفیانیم آمده در کوی تو، شیء للّه از جمال روی تو

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.2 دقیقه

صوفیانیم آمده در کوی تو، شیء للّه از جمال روی تو
از عطش اِبریق‌ها آورده‌ایم، کآبِ خوبی نیست جز در جوی تو
ها بده چیزی به درویشان خویش، ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
حسنِ یوسف قوتِ جان شد سال قحط، آمدیم از قحط ما هم سوی تو
صوفیان را باز حلوا آرزوست، از لب حلوایی دلجوی تو
ولوله در خانقاه افتاد دوش، مشک پر شد خانقاه از بوی تو
دست بگشا جانب زنبیل ما، آفرین بر دست و بر بازوی تو
شمس تبریزی تویی خوان کرم، سیر شد کون و مکان از طوی تو

بهار است آن بهار است آن، و یا روی نگار است آن، درخت از باد می‌رقصد که چون من بی‌قرار است آن

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 6.5 دقیقه

بهار است آن بهار است آن، و یا روی نگار است آن، درخت از باد می‌رقصد که چون من بی‌قرار است آن

زهی جمعِ پری زادان، زهی گلزارِ آبادان، چنین خندان چنین شادان، ز لطفِ کردگار است آن

عجب باغِ ضمیر است آن، مزاج شهد و شیر است آن، و یا در مغزِ هر نغزی شرابِ بی‌خمار است آن

نهان سر در گریبانی، دهان غنچه خندانی، چرا پنهان همی خندد، مگر از بیم خار است آن

همه تن دیده شد نرگس، دهانِ سوسن است اخرس، که خامش کن، ز گفتن بس، که وقت اعتبار است آن

به کُه بر لاله چون مجنون، جگر سوزیده دل پرخون، ز عشق دلبر موزون، که چون گل خوش عذار است آن

بُخوری می‌کند ریحان، که هنگام وصال آمد، چناران دست بگشاده، که هنگام کنار است آن

حقایق جان عشق آمد که دریا را درآشامد، که استسقای حق دارد، که تشنهٔ شهریار است آن

زهی عشق مظفّر فر، که چون آمد قمار اندر، دو عالم باخت و جان بر سر، هنوز اندر قمار است آن

درونش روضه و بستان، بهار سبز بی‌پایان، فراغت نیست خود او را، که از بیرون بهار است آن

سوم ترجیع این باشد که بر بت اشک من شاشد، برآشوبد، زند پنجه، رخم از خشم بخْراشد