خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد، گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.0 دقیقه

خنُک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد گرو عشق و جنون شد گهرِ بحرِ صفا شد

مه و خورشیدِ نظر شد که از او خاک چو زر شد به کرَم بحرِ گهر شد به روش بادِ صبا شد

چو شهِ عشق کشیدش ز همه خلق بریدش نظرِ عشق گُزیدش همه حاجات روا شد

به سفر چون مهِ گردون به شبِ چارده پر شد، به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد

دلِ تو کرد چرایی به بُرون ز آخرِ قالب، وگر آن نیست به هر شب به چراگاه چرا شد

خنُک آنگه که کند حق گنهت طاعتِ مطلق، خنُک آن دم که جنایاتْ عنایاتِ خدا شد

سفرِ مشکل و دورش بشد و مانْد حضورش، ز درونْ قوّتِ نورش مددِ نورِ سما شد

4 ماه قبل

منم فتنه هزاران فتنه زادم، به من بنگر که داد فتنه دادم

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 1.7 دقیقه

منم فتنه، هزاران فتنه زادم، به من بنگر که دادِ فتنه دادم

ز من مگْریز زیرا درفتادی، بگو الحمدلله درفتادم

عجب چیزی‌ست عشق و من عجبتر، تو گویی عشق را خود من نهادم

بیا گر من منم خونم بریزید که تا خود من نمردم من نزادم

نگویم سرِّ تو کان غمز باشد، ولی ناگفته بندی برگشادم

4 ماه قبل

افدی قمرا لاح علینا و تلالا، ما احسنه رب تبارک و تعالی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 2.2 دقیقه

افدی قمرا لاح علینا و تلالا، ما احسنه رب تبارک و تعالی

قد حل بروحی فتضاعفت حیاه، و الیوم نای عنی عزا و جلالا

ادعوه سرارا و انادیه جهارا، ان ابدلنی الصبوه طیفا و خیالا

لو قطعنی دهری لا زلت انادی، کی تخترق الحجب و یروین وصالا

لا مل من العشق و لو مر قرون، حاشاه ملالا بی حاشای ملالا

العاشق حوت و هوی العشق کبجر، هل مل اذا ما سکن الحوت زلالا

4 ماه قبل

ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره، تا چه زند زهره از آینه و جندره

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.4 دقیقه

ای مه و ای آفتاب پیشِ رخت مسخره، تا چه زند زُهره از آیِنه و جَندَره

پیش تو افتاده ماه بر رهِ سودای عشق، ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره

پنجره‌ای شد سماع سوی گلستانِ تو، گوش و دلِ عاشقان بر سرِ این پنجره

آه که این پنجره هست حجابی عظیم، رُو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سِرِه

از شکرینی که هست بهر بخاییدنش لب همه دندان شده‌ست بر مَثَلِ دَستَره

دستِ دلِ خویش را دیدم در خُمره‌ای گفتم خواجه حکیم چیست در این خنبره

گفت شرابِ کسی کو همگی چرخ را با همه دولابِ جان می نخرد یک تره

کرّۀ گردونِ تند پیشش پالانی‌ای بر سرِ میدانِ او جانِ خر با توبره

ای شه فارغ از آن باشد در لشکرت نصرت بر میمنه دولت بر مَیسره

ای که ز تبریزِ تو عید جهان شمس دین هین که رسید آفتاب جانبِ بَره

5 ماه قبل

ای جگر گوشه جانم غم تو، شادی هر دو جهانم غم تو

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.6 دقیقه

ای جگر گوشهٔ جانم غمِ تو، شادی هر دو جهانم غم تو

به جهانی که نشان نیست ازو غم تو داد نشانم غم تو

گر ز مژگانْت جراحت رسدم زود بِرْهاند از آنم غم تو

زان جراحت چه غمم باشد از آنکْ بس بوَد مرهمِ جانم غم تو

جملهٔ سود و زیانم غمِ توست ای همه سود و زیانم غم تو

ز غمت با که برآرم نفسی که فرو بست زبانم غم تو

گفتم آهی کنم از دست غمت، ندهد هیچ امانم غم تو

گرچه پیش آمدم انگشت‌‌زنان، کرد انگشت‌زنانم غم تو

هست در هر دو جهان تا به ابد همه پیدا و نهانم غم تو

گر درآید به کنارِ تو فرید در رباید ز میانم غم تو

5 ماه قبل