زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.8 دقیقه

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری، در هر دو حال خود را از یار وانگیری

گر روشنی تو یارا یا خود سیَه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری

پا واگرفتنِ تو هر دو ز حالِ کفر است، صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری

پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی، گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری

دنبالِ شیرگیری کِی بی کباب مانی، کِی بی نوا نشینی چون صاحبِ امیری

بگذار سرِّ بَد را پنهان مکن تو خود را، در زیرکی چو مویی پیدا میانِ شیری

خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان، حق بی نیاز باشد وز زهر تو بمیری

زیرِ درختْ خرما انداز همچو مریم، گر کاهلی به غایت ور نیز سست‌پیری

از سایه‌های خرما شیرین شوی چو خرما، وز پختگیِّ خرما تو پختگی پذیری

1 روز قبل
زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.7 دقیقه

آن را که درون دل عشق و طلبی باشد، چون دل نگشاید در آن را سببی باشد

آن را که درون دلْ عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد

رُو بر درِ دل بنشین کان دلبرِ پنهانی وقتِ سحری آید یا نیم‌شبی باشد

جانی که جدا گردد جویای خدا گردد، او نادره‌ای باشد او بوالعجبی باشد

آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند صاحب‌نظری باشد شیرین‌لقبی باشد

آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد در ساعتِ جان دادن او را طربی باشد

پایش چو به سنگ آید دُرّیش به چنگ آید، جانش چو به لب آید با قندلبی باشد

چون تاجِ مُلوکاتش در چَشم نمی‌آید او بی پدر و مادر عالی نسبی باشد

خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا، در جمعِ سبک‌روحان هم بولهبی باشد

5 روز قبل
زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.7 دقیقه

امروز روز شادی و امسال سال گل، نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

امروز روزِ شادی و امسال سالِ گُل، نیکوست حالِ ما که نکو باد حالِ گل

گل را مدد رسید ز گلزارِ روی دوست تا چَشمِ ما نبیند دیگر زوال گل

مست است چَشمِ نرگس و خندان دهانِ باغ، از کرّ و فرّ و رونق و لطف و کمال گل

سوسن زبان گشاده و گفته به گوشِ سروْ اسرارِ عشقِ بلبل و حسنِ خِصالِ گل

جامه‌دران رسید گل از بهرِ دادِ ما، زان می دریم جامه به بوی وصالِ گل

گل آن جهانی است نگنجد در این جهان، در عالمِ خیال چه گنجد خیالِ گل

گل کیست، قاصدی‌ست ز بُستانِ عقل و جان، گل چیست، رُقعه‌ایست ز جاه و جمالِ گل

گیریم دامنِ گل و همراهِ گل شویم رقصان همی‌ رَویم به اصل و نهالِ گل

اصل و نهالِ گلْ عرقِ لطفِ مصطفاست، زان صدرِ بدر گردد آنجا هلالِ گل

زنده کنند و باز پر و بالِ نو دهند هر چند برکَنید شما پرّ و بالِ گل

مانند چار مرغِ خلیل از پیِ فنا در دعوتِ بهار ببین امتثالِ گل

خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه‌وار، می‌خند زیرِ لب تو به زیرِ ظِلال گل

1 هفته قبل
زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 2.4 دقیقه

خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن،  ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن

خوش می گریزی هر طرف از حلقۀ ما، نی مکن،  ای ماه برهم می زنی عهدِ ثریّا، نی مکن
تو روزِ پُر نور و لهب ما در پی تو همچو شب، هر جا که منزل می کنی آییم آن جا، نی مکن
ای آفتابی در حَمَل باغ از تو پوشیده حُلَل بی تو بمانَد از عمل در زخمِ سرما، نی مکن
ای آفتابت دایه‌ای ما در پیَت چون سایه‌ای، ای دایه بی‌الطاف تو ماندیم تنها، نی مکن

2 هفته قبل
زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.0 دقیقه

با روی تو کفر است به معنی نگریدن، یا باغ صفا را به یکی تره خریدن

با روی تو کفر است به معنی نِگریدن، یا باغِ صفا را به یکی ترّه خریدن

با پرّ تو مرغانِ ضمیرِ دل ما را در جنّتِ فردوس حرام است پریدن

اندر فلکِ عشق هر آن مَه که بتابد آن ابرِ تو است ای مه و فرض است دریدن

دشتی که چراگاهِ شکارانِ تو باشد شیران بنَیارند در آن دشت چریدن

هر عشق که از آتشِ حُسنِ تو نخیزد آن عشق حرام است و صلای فسُریدن

در باطنِ من جانِ من از غیرِ تو بُبرید، محسوس شنیدم من آواز بریدن

در خواب شود غافل از این دولتِ بیدار، از پوست چه شیره بُوَدَت در فشریدن

رنجورِ شقاوت چو بیفتاد به یاسینْ لا حول بوَد چاره و انگشت گزیدن

جز عشقِ خداوندی شمس الحقِ تبریز آن مویِ بَصَر باشد باید سِتَریدن

2 هفته قبل