بیا ساقی آن صرف بیجاده رنگ به من ده که پایم درآمد به سنگ

بخش ۳۱ – فرستادن اسکندر روشنک را به روم

بیا ساقی آن صرفِ بیجاده رنگ به من دِه که پایم درآمد به سنگ

مگر چاره سازم در این سنگریز چو بیجاده از سنگ یابم گریز

فلک ناقه را زان سبک رو کند که هر روز و شب بازیی نو کند

کند هر زمان صلح و جنگی دگر خیالی نماید […]

  •  اشاره ای به قانون طلائی و کارما به نظر می‌رسد.

آیْنهٔ چینی تو را با زنگی اعشی چه کار، کرِّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار

آیْنهٔ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار، کرِّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار

هر مخنّث از کجا و نازِ معشوق از کجا طفلکِ نوزاد را با بادهٔ حمرا چه کار

دستِ زهره در حنا او کِی سلحشوری کند مرغِ خاکی را به موج و غرّهٔ دریا چه کار

بر سرِ چرخی که عیسیٰ از […]

  • دوتا: doota

ای شاه ولایت دو عالم مددی، بر عجز و پریشانی حالم مددی

ای شاهِ ولایتِ دو عالم مددی، بر عجز و پریشانیِ حالم مددی

ای شیرِ خدا زود به فریادم رس جز حضرتِ تو پیشِ که نالم مددی

  • شاید بخشی از مال را نبخشیدن ملامت به بار نیاورد امّا پرورشِ فرودست به احتمال بالا می‌آورد.

نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو

نبوَد چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ می‌ترسانیم، گر جنگ شد گو جنگ شو

ماییم مستِ ایزدی زان باده‌های سرمدی تو عاقلیّ و فاضلی در بندِ نام و ننگ شو

رفتیم سویِ شاهِ دین با جامه‌های کاغذینْ تو عاشقِ نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو*

در عشقِ جانان جان بِدِه بی […]

  • در گذشته هنگامی که کارد به استخوان میرسید کفن میپوشیدند و با رنگ قرمز روی آن می‌نوشتند به قصد رساندن عریضه و حاجت به خان‌ها و سلاطین.

چو آمد روی مه رویم که باشم من که باشم من، چو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن

چو آمد روی مه‌رویم که باشم من، که باشم من، چو زاید آفتابِ جان کجا مانَد شب آبستن

چه باشد خارِ گریان‌رو که چون سورِ بهار آید، نگیرد رنگ و بوی خوش نگیرد خوی خندیدن

چه باشد سنگِ بی قیمت چو خورشید اندر او تابد، که از سنگی برون ناید نگردد گوهرِ روشن

چه باشد شیرِ نوزاده ز […]

  • معنی تِیریز برگرفته از فرهنگ عمید: چاک جامه، دامن

ملولان همه رفتند در خانه ببندید، بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید

ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید، بر آن عقلِ ملولانه همه جمع بخندید

به معراج برآیید چو از آلِ رسولید، رخِ ماه ببوسید چو بر بامِ بلندید

چو او ماه شکافید شما ابر چرایید، چو او چُست و ظریف است شما چون هلَپَندید

ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه چو فرهاد و چو شدّاد دمی […]

  • مرندیدن احتمالا از رمیدن است.