آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفته‌ست پا، با تو بگویم حال او، برخوان اذا جاء القضا

آن خواجه را در کوی ما در گِل فرورفته‌ست پا با تو بگویم حالِ او بر خوان اذا جاء القضا

جبّار وار و زفت او دامن کشان می‌رفت او تسخر کنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را

بس مرغِ پرّان بر هوا از دام‌ها فرد و جدا می‌آید از قبضهْٔ قضا بر پرِّ او تیرِ بلا

ای خواجه […]

  • وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ

ای عشق پرده در که تو در زیر چادری، در حسن حوری‌ای تو و در مهر مادری

ای عشقِ پرده در که تو در زیرِ چادری در حُسن حوری‌ای تو و در مهر مادری

در حلقه اندرآ و ببین جمله جان‌ها در گوش حلقه کرده به قانون چاکری

در آیِنِه نظر کن و در چشمِ خود نگر صد جان گره گره شده از وی به ساحری

در هر گره نگه کن وضع خدای بین در […]

  • موسی به خوانش ای و نَه آ.

نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو

نبوَد چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ می‌ترسانیم، گر جنگ شد گو جنگ شو

ماییم مستِ ایزدی زان باده‌های سرمدی، تو عاقلیّ و فاضلی در بندِ نام و ننگ شو

رفتیم سویِ شاهِ دین با جامه‌های کاغذینْ تو عاشقِ نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو

در عشقِ جانان جان بِدِه بی […]

  • عیسی در خوانش ای و نه آ.

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش، خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرونِ خویش خونِ انگوری نخورده باده‌شان هم خونِ خویش

هر کسی اندر جهان مجنونِ لیلیّی شدند عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنونِ خویش

ساعتی میزانِ آنی ساعتی موزونِ این بعد از این میزانِ خود شو تا شوی موزونِ خویش

گر تو فرعونِ منی از مصرِ تن بیرون کنی در […]

  • موسی به خوانش ای و نَه آ.

میانِ باغ گلِ سرخ ‌های و هو دارد، که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

میان باغ گلِ سرخْ ‌های و هو دارد که بو کنید دهانِ مرا چه بو دارد

به باغْ خود همه مستند لیک نی چون گلْ که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

چو سال سالِ نشاط است و روز روزِ طرب خُنُک مرا و کسی را که عیشْ خو دارد

چرا مقیم نباشد چو ما […]

  • موسی به خوانش ای و نَه آ، برای حفط ضرب آهنگ.

چند باشم در انتظار تو من، فتنهٔ روی چون نگار تو من

چند باشم در انتظارِ تو من فتنهٔ رویِ چون نگارِ تو من

خشک لب مانده نعل در آتش تشنهٔ لعلِ آبدارِ تو من

وقت آمد که بر میان بندم کمر از زلفِ مشکبارِ تو من

برقع از روی برفکن تا جان پایْ کوبان کنم نثارِ تو من

گر جهان آمده است با روزی سر نهم مست در کنارِ تو […]