نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر، نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 10.2 دقیقه

نَه که مهمانِ غریبم تو مرا یار مگیر، نه که فلّاحِ توام سرور و سالار مگیر

نَه که همسایۀ آن سایۀ احسانِ توام تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر

شربتِ رحمتِ تو بر همگان گردان است تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر

نه که هر سنگ ز خورشید نصیبی دارد تو مرا منتظر و کشتۀ دیدار مگیر

نه که لطفِ تو گنه‌سوزِ گنه‌کاران است تو مرا تائب و مستغفرِ غفّار مگیر

نه که هر مرغ به بال و پرِ تو می‌پرّد تو مرا صَعوِه شِمُر جعفرِ طیّار مگیر

به دو صد پر نتوان بی‌مددت پرّیدن تو مرا زیرِ چنین دام گرفتار مگیر

خفتگان را نَه تماشای نهان می‌بخشی، تو مرا خفته شمر حاضر و بیدار مگیر

نه که بوی جگرِ پخته ز من می‌آید مددِ اشکِ من و زردی رخسار مگیر

نه که مجنون ز تو زان سوی خِرَد باغی یافت از جنون خوش شد و می‌گفت خرَدْ زار مگیر

با جنونِ تو خوشم تا که فنون را چه کنم، چون تو همخوابه شدی بسترِ هموار مگیر

چشمِ مستِ تو خرابیّ دل و عقلْ همه‌ست، عارضِ چون قمر و رنگِ چو گلنار مگیر

قامتِ عَرعَریت قامتِ ما دوٰتا کرد، نادری ذَقَن و زلفِ چو زنّار مگیر

این تصاویر همه خود صورِ عشق بوَد، عشقِ بی‌صورتِ چون قلزمِ زخّار مگیر

خرمنِ خاکم و آن ماه بگردم گردان، تو مرا همتکِ این گنبدِ دوّار مگیر

من به کوی تو خوشم خانۀ من ویران گیر، من به بوی تو خوشم نافۀ تاتار مگیر

میکده‌ست این سرِ من ساغرِ مِیْ گو بشکن، چون زر است این رخِ من زرِّْ به خروار مگیر

چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش چون سَرَم مِعصَرِه شد خانۀ خمّار مگیر

کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازل است، کافری را که کُشَد عشق ز کفّار مگیر

بانگِ بلبل شنو ای گوشْ بهل نعرۀ خر، در گلستان نگر ای چشم و پیِ خار مگیر

بس کن و طبل مزن گفت برای غیر است، من خود اغیارِ خودم دامنِ اغیار مگیر

4 روز قبل

به خدایی که در ازل بوده‌ست، حی و دانا و قادر و قیوم

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.5 دقیقه

به خدایی که در ازل بوده است حیّ و دانا و قادر و قیّوم

نورِ او شمع‌های عشق فروخت تا بشد صد هزار سِر معلوم

از یکی حکمِ او جهان پر شد عاشق و عشق و حاکم و محکوم

در طلسماتِ شمسِ تبریزی گشت گنجِ عجایبش مکتوم

که از آن دم که تو سفر کردی از حلاوت جدا شدیم چو موم

همه شب همچو شمع می‌سوزیم ز آتشش جفت و زانگبین محروم

در فراقِ جمالِ او ما را جسمِ ویران و جان در او چون بوم

آن عنان را بدین طرف برتاب زفت کن پیلِ عیش را خرطوم

بی حضورت سماع نیست حلال، همچو شیطان طرب شده مرحوم

یک غزل بی تو هیچ گفته نشد تا رسید آن مشرّفه مفهوم

بس به ذوقِ سماعِ نامۀ تو غزلی پنج شش بشد منظوم

شامِ ما از تو صبحِ روشن باد ای به تو فخرِ شام و ارمن و روم

2 سال قبل

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد، غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.5 دقیقه

گر ساعتی ببرّی ز اندیشه‌ها چه باشد، غوطی خوری چو ماهی در بحرِ ما چه باشد

ز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحابِ کهف باشی نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد

آخر تو برگِ کاهی ما کهربای دولت، زین کاهدان بپرّی تا کهربا چه باشد

صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم، یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد

تو گوهری نهفته در کاهِ گِل گرفته، گر رخ ز گِل بشویی ای خوش‌لقا چه باشد

از پشتِ پادشاهی مسجودِ جبرئیلی ملک پدر بجویی ای بی‌نوا چه باشد

ای اولیای حق را از حق جدا شمرده گر ظنِّ نیک داری بر اولیا چه باشد

جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد

بی سر شویّ و سامان از کِبر و حرصْ خالی آنگه سری برآری از کبریا چه باشد

از ذکرْ نوشْ شربت تا وارهی ز فکرت، در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد

بس کن که تو چو کوهی در کوهْ کانِ زر جو، کُه را اگر نیاری اندر صدا چه باشد

2 سال قبل

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر، قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.8 دقیقه

رُو چشمِ جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر، قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر

بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون دیگ در جوشش همه، بی‌پرده و پوشش همه دل پیشِ حکمش چون سپر

از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر وز عقل و دانش رادتر وز آبِ حیوان پاکتر

چون ذرّه‌ها اندر هوا خورشید ایشان را قبا بر آب و گِل بنْهاده پا وز عینِ دل برکرده سر

در موجِ دریاهای خون بگْذشته بر بالای خون وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر

در خار لیکن همچو گُل در حبس لیکن همچو مُل در آب و گِل لیکن چو دل در شب وَ لیکن چو سحر

باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر

بس کن که هر مرغ ای پسر خود کِی خورَد انجیرِ تر، شد طعمۀ طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر

2 سال قبل