آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی، گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.2 دقیقه

آورد طبیبِ جان یک طبله ره آوردی، گر پیرِ خَرِف باشی تو خوب و جوان گردی

تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی

آن طبلۀ عیسی بُد میراثِ طبیبان شد، تریاق در او یابی گر زهرِ اجل خوردی

ای طالبِ آن طبله روی آر بدین قبله چون روی بدو آری مه‌روی جهان گردی

حبْ است در او پنهان کان ناید در دندان نی ترّی و نی خشکی نی گرمی و نی سردی

زان حبِّ کم از حبّه آیی برِ آن قبّه کان مسکنِ عیسی شد و آن حبّه بدان خُردی

شد محرز و شد محرز از دادِ تو هر عاجز لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی

گفتم به طبیبِ جان امروز هزاران سان صدّق قدمی باشد چون تو قدم افشردی

از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی، غم نستَرَد آن دل را کو را ز غم استردی

خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت ترکِ گروان برگو تو زان گروان فردی

2 سال قبل

بی‌دل شده‌ام بهر دل تو، ساکن شده‌ام در منزل تو

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.6 دقیقه

 بی‌دل شده‌ام بهرِ دلِ تو، ساکن شده‌ام در منزلِ تو

صرفه چه کنم در معدنِ تو، زر را چه کنم با حاصلِ تو

شد جمله جهان سبز از دمِ تو، قبلۀْ دل و جان هر قابلِ تو

شد عقل و خرَد دیوانۀ تو، بی علم و عمل شد عاملِ تو

مرغانِ فلک پربستۀ تو، هر عاقلِ جان ناعاقلِ تو

هاروتِ هنر ماروتِ ادب گشتند نگون در بابلِ تو

گردن بکشد جان همچو شتر تا زنده شوم از بسملِ تو

حل گشت ز تو هر مشکلِ جان ماندم به جهان من مشکلِ تو

بنویس برات این مزدِ مرا تا نقد کنم از عاملِ تو

از روز بِهْ است اکنون شبِ ما از تابِ مهِ بس کاملِ تو

تا شب شتران هموار روند تا منزلِ خود با محملِ تو

در منزلِ خود آزاد شوند از ظالمِ تو وز عادلِ تو

خامش کن و خود در یک دمه‌ای خامش نکند این قایلِ تو
 

2 سال قبل