این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای، که هر کجا مرده بود زنده کنم بی‌حیله‌ای

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.6 دقیقه

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای که هر کجا مرده بوَد زنده کنم بی‌حیله‌ای

خوانِ روانم از کَرَم زنده کنم مرده بُدم، کو نرگدایی تا بَرَد از خوانِ لطفم زلّه‌ای

گاهی تو را پُردُر کنم گاهی ز زهرت پر کنم آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیله‌ای

گر حبّه‌ای آید به من صد کانِ پُر زرّش کنم دریای شیرینش کنم هر چند باشد قُلّه‌ای

از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم صد اطلس و اکسون نَهَم در پیشِ کِرمِ پیله‌ای

هر لحظه نومید را خرمن دهم بی‌کِشتنی هر لحظه درویش را قربت دهم بی‌ چلّه‌ای

چشمۀْ شکر جوشان کنم اندر دلِ تنگِ نیی اندیشه‌های خوش نَهَم اندر دماغ و کلّه‌ای

می‌ران فَرَس در دین فقط ور اسبِ تو گردد سقط بر جای اسبِ لاغری هر سو بیابی گلّه‌ای

خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو، جوشان ز حلوای رضا بر جَمره چون پاتیله‌ای

تبریز شد خلدِ برین از عکسِ روی شمسِ دین هر نقش در وی حورِ عین هر جامه از وی حلّه‌ای

2 سال قبل

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده، سرمست و نعلین در بغل در خانهٔ ما آمده

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 6.4 دقیقه

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده سرمست و نعلین در بغل در خانهٔ ما آمده

خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده صد عقل و جان اندر پِیَش بی دست و بی پا آمده

آمد به مکر آن لعلِ لبْ کفچه به کف آتش‌طلب تا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده

ای معدنِ آتش بیا آتش چه می‌جویی ز ما والله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمده

روپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضّحی ای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده

ای یوسف از بالای چَه بر آبِ چَه زد عکسِ تو آن آبِ چَه از عشقِ تو جوشیده بالا آمده

شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدی چون هدهدِ پیغامبری از پیشِ عنقا آمده

ای آبِ حیوان در جگر هر جُورِ تو صد من شکر هر لحظه‌ای شکلی دگر از ربِّ اعلا آمده

ای دلنواز و دلبری کاندر نگنجی در بری، ای چَشمِ ما از گوهرت افزون ز دریا آمده

چرخ و زمین آیینه‌ای وز عکسِ ماهِ روی تو آن آیْنه زنده شده و اندر تماشا آمده

خاموش کن خاموش کن از راهِ دیگر جوش کن، ای دودِ آتش‌های تو سودای سرها آمده

2 سال قبل