شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد، کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.7 دقیقه

شکایت‌ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد، کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد

ز رعدِ آسمان بشنو تو آوازِ دهل یعنی عروسی دارد این عالم که بستان پُر جهیز آمد

بیا و بزمِ سلطان بین ز جرعه خاکِ خندان بین که یاغی رفت و از نصرت نسیمِ مشک بیز آمد

بیا ای پاکْ مغزِ من ببو گلزارِ نغز من به رغم هر خری کاهل که مُشکِ او کُمیز آمد

زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندم به یک دم از عدم لشکر به اقلیمِ حِجیز آمد

سپاهِ گلشن و ریحان بحمدالله مظفّر شد که تیغ و خنجرِ سوسن در این پیکار تیز آمد

چو حلواهای بی آتش رسید از دیگِ چوبین خوش سرِ هر شاخِ پرحلوا به سان کَفچَلیز آمد

به گوشِ غنچه نیلوفر همی‌گوید که یا عبهر به استیزِ عدو مِی خور که هنگامِ ستیز آمد

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد

خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرت که نبوَد خواب را لذّت چو بانگِ خیز خیز آمد

2 ماه قبل

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب، مگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتاب

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.5 دقیقه

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب مگو شب گشت و بی گه گشت بشْتاب

مرا در سایه‌ات ای کعبۀ جانْ به هر مسجد ز خورشید است محراب

غلط گفتم که اندر مسجدِ ما برونِ در بوَد خورشیدِ بوّاب

از این هفت آسیا ما نان نجوییم ننوشیم آبْ ما زین سبزِ دولاب

مسبّب اوست اسبابِ جهان را چه باشد تار و پودِ لافِ اسباب

ز مستی در هزاران چَه فتادیم برون‌مان می‌کشد عشقش به قلّاب

چه رونق دارد از تو مجلسِ جان زهی چشم و چراغِ جانِ اصحاب

بخندد باغِ دل زان سروِ مقبل بجوشد خونِ ما زین شاخِ عنّاب

فتوح اندر فتوح اندر فتوحی تُوی مفتاح و حقْ مفتاحِ ابواب

ز نفط اندازِ عشقِ آتشینت زمین و آسمان لرزان چو سیماب

برِ مستانْش آید مِی به دعوی، خَلَق گردد برانندش به مضراب

خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی که آن خوبی نمی‌گنجد در القاب

3 ماه قبل

مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی، به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.8 دقیقه

مرا آن دلبرِ پنهان همی‌گوید به پنهانی به من دِهْ جان به من ده جان چه باشد این گران‌جانی

یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخّر شو سمندر شو سمندر شو در آتش رُو به آسانی

در آتش رُو در آتش رو در آتشدانِ ما خوش رو که آتش با خلیلِ ما کند رسمِ گلستانی

نمی‌دانی که خارِ ما بوَد شاهنشهِ گل‌ها، نمی‌دانی که کفرِ ما بوَد جانِ مسلمانی

سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی

خداوندا تو می‌دانی که صحرا از قفس خوشتر ولیکن جغد نشْکیبد ز گورستانِ ویرانی

کنون دُورانِ جان آمد که دریا را درآشامد، زهی دوران زهی حلقه زهی دورانِ سلطانی

خمش چون نیست پوشیده فقیرِ باده نوشیده که هست اندر رخش پیدا فر و انوارِ سبحانی

3 ماه قبل

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را، گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه‌پاره را

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.7 دقیقه

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را، گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه‌پاره را

سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر کو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را

سینهٔ خود باز کردم زخم‌ها بنْمودمش گفتمش از من خبر دِهْ دلبرِ خون‌خواره را

سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شود، طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را

طفلِ دل را شیر دِه ما را ز گردش وارهان ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را

شهرِ وصلت بوده است آخِر ز اوّل جای دلْ چند داری در غریبی این دلِ آواره را

من خمش کردم ولیکن از پیِ دفعِ خمارْ ساقیِ عشّاق گردان نرگسِ خمّاره را

6 ماه قبل

چو با ما یار ما امروز جفت است، بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 2.3 دقیقه

چو با ما یارِ ما امروز جفت است بگویم آنچِ هرگز کس نگفته‌ست

همه مستند این جا محرمانند مَیَندیش از کسی غمّاز خفته‌ست

خزان خفت و بهاران گشت بیدار، نمی‌بینی درخت و گل شکفته‌ست

اگر یک روز باقی باشد از دِی زمین لب بسته است و گل نهفته‌ست

هلا در خواب کن اوباشِ تن را که گوهرهای جانی جمله سُفته‌ست

خمش کن زر دِهی زان در نیابی وگر محرم شوی بِستان که مفت است
 

2 سال قبل