بازآمدی که ما را در هم زنی به شوری، داوود روزگاری با نغمهٔ زبوری

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.4 دقیقه

بازآمدی که ما را در هم زنی به شوری، داوود روزگاری با نغمهٔ زبوری

یا مصر پر نباتی یا یوسُف حیاتی، یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری

بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت، گفتم که آفتابی یا نور نور نوری

ای آسمان بر این دم گردان و بی‌قراری وی خاک هم در این غم خاموش و در حضوری

ای دلبر پریرین وی فتنهٔ تو شیرین، دل نام تو نگوید از غایت غیوری

خورشید چون برآید خود را چرا نماید با آفتاب رویت از جاهلیّ و کوری

بازآمد آن سلیمان بر تختِ پادشاهی، جان را نثار او کن آخِر نه کم ز موری

در پرده چون نشستی رسوا چرا نگشتی، این نیست از ستیری این نیست از ستوری

ترّه فروشِ کویش این عقل را نگیرد، تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری

بازآمده‌ست بازی صیّاد هر نیازی، ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری

بازآمد آن تجلّی از بارگاه اعلا، ای روح نعره می زن موسیّ و کوه طوری

بازآمدی به خانه ‌ای قبلهٔ زمانه والله صلاح دینی پیوسته در ظهوری

3 ماه قبل

در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تخت شه که باشد جز شاه و شاه زاده

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.4 دقیقه

در خانۀ دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تختِ شه که باشد جز شاه و شاهزاده

کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی، مخمورِ مِی چه خواهد جز نُقل و جام و باده

نقلی ز دل معلّق جامی ز نورِ مطلق در خلوتِ هوالحق بزمِ ابد نهاده

ای بس دغل‌فروشان در بزمِ باده‌نوشان، هُش‌دار تا نیفتی ای مردِ نرم و ساده

در حلقۀ قلاشی زنهار تا نباشی چون غنچه چشم بسته چون گل دهان گشاده

چون آیِنه است عالمْ نقش کمالْ عشق است، ای مردمان که دیده است جزوی ز کلْ زیاده

چون سبزه شو پیاده زیرا در این گلِستان دلبر چو گل سوار است باقی همه پیاده

هم تیغ و هم کشنده هم کشته هم کِشَنده هم جمله عقل گشته هم عقل باده داده

آن شه صلاحِ دین است کو پایدار بادا دستِ عطاش دایم در گردنم قلاده

2 سال قبل

صنما چونک فریبی همه عیار فریبی، صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.5 دقیقه

صنما چونکِ فریبی همه عیّار فریبی، صنما چون همه جانی دلِ هشیار فریبی

سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی

دلِ آشفته نگیری خرد خفته نگیری تو بدان نرگسِ خفته همه بیدار فریبی

ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی

چه کنم جان و بدن را چه کنم قوّتِ تن را که تو جبّارِ جهانی همه بیمار فریبی

قمرِ زنگی شب را تو کنی رومی مه‌رو همه کورانِ سیه را تو به انوار فریبی

همه را گوش بگیری شنوایی برسانی همه را چشم گشاییّ و به دیدار فریبی

تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی

تو صلاحِ دل و دینی تو در این لطف چنینی که کمین خارِ فنا را سوی گلزار فریبی

2 سال قبل

ماییم و دو چشم و جان خیره، بنگر تو به عاشقان خیره

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.0 دقیقه

ماییم و دو چَشم و جانِ خیره، بنْگر تو به عاشقان خیره

تو چون مه و ما به گِردِ رویت سرگشته چو آسمان خیره

عقل است شبان به گِردِ احوال، فریاد از این شبان خیره

در دیده هزار شمعِ رخشان، وین دیده چو شمعدان خیره

از شرق به غرب موجِ نور است، سر می‌کند از نهان خیره

بیرون ز جهانِ مرده شاهی‌ست وز عشق یکی جهان خیره

گویی که مرا از او نشان ده، خیره چه دهد نشان خیره

از چَشمِ سیَه سپیدِ پرخون، کز چَشم بوَد زبان خیره

در روی صلاحِ دین تو بنگر تا دریابی بیان خیره

2 سال قبل

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد، اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.1 دقیقه

صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد

ز رندان کیست این کاره که پیشِ شاهِ خون‌خواره میان بندد دگرباره که اینک وقتِ کار آمد

بیا ساقیْ سبک‌دستم که من باری میان بستم به جانِ تو که تا هستم مرا عشقْ اختیار آمد

چو گلزارِ تو را دیدم چو خار و گل بروییدم، چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد

پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه باز نگْریزی و لیک این بار دانستم که یارِ من عیار آمد

اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم ازیرا رنگِ رخسارم ز دستش آبدار آمد

تویی شاها و دیرینه مقامِ توست این سینه، نمی‌گویی کجا بودی که جان بی تو نزار آمد

شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم، نمی دانی که صبر من غلافِ ذوالفقار آمد

مرا بُرّید و خون آمد غزل پُرخون برون آمد بُرید از من صلاح الدّین به سوی آن دیار آمد

2 سال قبل