مای ما کی بود، چو تو گویی انا، مسِ ما کی بود پیشِ کیمیا

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.2 دقیقه

مای ما کی بود، چو تو گویی انا، مسِ ما کی بود پیشِ کیمیا

پیشِ خورشیدی چه دارد مشتْ برف، جز فنا گشتن ز اشراق و ضیا

زمهریر و صد هزاران زمهریر با تموزِ تو کجا مانَد، کجا

با تموزیهای خورشیدِ رُخت زمهریر آمد تموزِ این ضحی

بر دکان آرزو و شوقِ تو کیسه دوزانند این خوف و رجا

بر مصلای کمالِ رفعتت سجده‌های سهو می‌آرد سها

خواب را گردن زدی ای جان صبح، چه صباح آموختن باید تورا

چپِ ما را راست کن ای دستِ تو کرده اژدرهای هایل را عصا

شکر ایزد را که من بیگانه رنگ گشته‌ام با بحرِ فضلت آشنا

کف برآرم در دعا و شُکر من، جاودانی دیده زان بحر صفا

ای تو بیجا همچو جان و من چو تن می‌روم در جستن تو جا به جا

عمر می‌کاهید بی‌تو روزْ روزْ، رست از کاهش به تو ای جان‌فزا

واجدی و وجدبخشِ هر وجود، چه غم ار من یاوه کردم خویش را

هین سلامت می‌کند ترجیعِ من، که خوشی، چونی تو از تصدیع من

2 سال قبل

مقامِ ناز نداری، برو تو ناز مکن، چو میوه پخته نگشت از درخت باز مکن

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 2.8 دقیقه

مقامِ ناز نداری، برو تو ناز مکن، چو میوه پخته نگشت از درخت باز مکن

به پیشِ قبلهٔ حق همچو بت میا منِشین، نمازِ خود را از خویش بی‌نماز مکن

گهی که پخته شدی از درخت فارغ باش، ز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن

چو هیچ خصم نمانَد برو به بزم نشین، سلاحِ رزم بینداز و ترک‌تاز مکن

چو صافِ صاف برآمد ز کوره نقدهٔ تو، مده به کورهٔ هر کوردلْ گداز مکن

جمالِ خود ز اسیرانِ عشق هیچ مپوش، چو باغِ لطفِ خدایی تو در فراز مکن

2 سال قبل

رجب بیرون شد و شعبان درآمد، برون شد جان ز تن، جانان درآمد

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.9 دقیقه

رجب بیرون شد و شعبان درآمد، برون شد جان ز تن، جانان درآمد
دَمِ جهل و دم غفلت برون شد، دم عشق و دم غَفران درآمد
برویَد دل گل و نسرین و ریحان چو از ابرِ کرم باران درآمد
دهانِ جمله غمگینان بخندد بدین قندی که در دندان درآمد
چو خورشید آدمی زَربَفت پوشد چو آن مه‌روی زرافشان درآمد
بزن دست و بگو ای مطربِ عشق که آن سرفتنه پاکوبان درآمد
اگر دی رفت باقی باد امروز وگر عمّر بشد عثمان درآمد
همه عمرِ گذشته باز آید چو این اقبالِ جاویدان درآمد
چو در کشتیِ نوحی مستْ خفته، چه غم داری اگر طوفان درآمد
منوّر شد چو گردون خاکِ تبریز چو شمس الدین در آن میدان درآمد

2 سال قبل

ما به تماشای تو باِزآمدیم، جانبِ دریای تو بازآمدیم

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 1.6 دقیقه

ما به تماشای تو باِزآمدیم، جانبِ دریای تو بازآمدیم

سیلِ غمت خانهٔ دل را ببُرد، زود به صحرای تو بازآمدیم

چون سرِ ما مطبخِ سودای توست، بر سرِ سودای تو بازآمدیم

از سرِ چَهْ صد رسن انداختی تا سوی بالای تو بازآمدیم

نالهٔ سرنای تو در جان رسید، در پی سرنای تو بازآمدیم

2 سال قبل

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن، وقتِ آن شد که درآییم خرامان به چمن

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 9.6 دقیقه

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن، وقتِ آن شد که درآییم خرامان به چمن

همه خوردند و برفتند، بقای ما باد که دل و جانِ زمانیم و سپهدارِ زمن

چو تویی آب حیاتی که نمانَد باقی، چو تو باشی بتِ زیبا همه گردند شَمَن

کتب العشق علینا غمرات و محن، و قضی الحجب علینا فتنا بعد فتن

فرج آمد برهیدیم ز تشویشِ جهان، بپرد جانِ مجرّد به گلستانِ منن

ناقتی نخ هنا فهو مناخ حسن، فیه ماء و سخاء و رخاء و عطن

یرزقون فرحین بخوریم آن مِی و نُقل، مقعدِ صدق چو شد منزل عشاق سکن

دامن سیب کشانیم سوی شفتالو، ببریم از گلِ تر چند سخن سوی سمن

چو مرا مِی بدهی هیچ مجو شرطِ ادب، مست را حد نزند شرع، مرا نیز مزن

ادب و بی‌ادبی نیست به دستم چه کنم، چو شتر می کشدم مست شتربان به رسن

بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد و بگفت بشِکن شاخِ نبات و دل ما را مشکن

گفت گل رازِ من اندرخور طفلان نبوَد، بچه را ابجد و هوز بِهْ و حُطی کلمن

گفت گر می ندهی بوسه، بده باده عشق، گفت این هم ندهم باش حزین جفت حزن

گفت من نیز تو را بر دف و بربط بزنم، تننن تن تننن تن تننن تن تننن

گفت شب طشت مزن که همه بیدار شوند، که مگر ماه گرفته‌ست مجو شور و فتن

طشت اگر من نزنم فتنه چو نُه ماهه شده‌ست فتنه‌ها زاید ناچار شبِ آبستن

برگ می لرزد بر شاخ و دلم می لرزد، لرزهٔ برگ ز باد و دلم از خوبِ خُتَن

تابِ رخسارِ گل و لاله خبر می دهدم که چراغی‌ست نهان گشته در این زیرِ لگن

جهد کن تا لگن جهل ز دل برداری تا که از مشرقِ جان صبح برآید روشن

شمس تبریز طلوعی کن از مشرقِ روح که چو خورشید تو جانی و جهان جمله بدن

2 سال قبل