گر یار چنین سرکش و عیار نبودی، حال من بیچاره چنین زار نبودی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 3.3 دقیقه

گر یار چنین سرکش و عیّار نبودی حالِ منِ بیچاره چنین زار نبودی

گر عشقِ بتان خنجرِ هجران نکشیدی در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی

از شادیِ من خلقِ جهان شاد شدندی گر بر دلِ من بارِ غمِ یار نبودی

از بادهٔ من خلقِ جهان مست بُدَندی در روی زمین یک تنِ هشیار نبودی

گر یار گذر بر سرِ بازار نکردی هنگامهٔ ما بر سرِ بازار نبودی

هر زاهدِ خشکی نفس از عشق زدندی گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی

زلفِ تو اگر دعوتِ کفّار نکردی امروز کسی لایقِ زنّار نبودی

گر یار نمودی رخِ خود را به همه خلق اندر دو جهان همدمِ عطّار نبودی

ای غذای جان مستم نام تو، چشم عقلم روشن از انعام تو

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.5 دقیقه

ای غذای جانِ مستم نامِ تو، چشمِ عقلم روشن از انعام تو

عقلِ من دیوانه‌جانم مست شد تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو

شش جهت از روی من شد همچو زر تا بدیدم سیمِ هفت اندام تو

حلقهٔ زلفِ توام دامی نهاد تا به حلق آویختم در دام تو

دشنهٔ چشمت اگر خونم بریخت جانِ من آسوده از دشنام تو

گفته بودی کز توام بگْرفت دل، جان بده تا خط کشم در نام تو

منتظر بنْشسته‌ام تا در رسد از پیِ جان خواستن پیغام تو

وعده دادی بوسه‌ای و تن زدی تا شدم بی صبر و بی آرام تو

وام داری بوسه‌ای و از تو من بیشتر دل بسته‌ام در وام تو

وام نگْذاریّ و گویی بکْشمت از تقاضاهای بی هنگام تو

بوسه در کامت نگه‌دار و مده گر بدین بر خواهد آمد کام تو

کِی چو شمعی سوختی عطّار دل گر نبودی همچو شمعی خام تو

من کیم اندر جهان، سرگشته‌ای، در میانِ خاک و خون آغشته‌ای

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 2.3 دقیقه

من کیم اندر جهان، سرگشته‌ای، در میانِ خاک و خون آغشته‌ای

در ریای خود منافق‌پیشه‌ای، در نفاقِ خود ز حد بگذشته‌ای

شهرگردی، خودنمایی، رهزنی، مفلسی بی پا و سر سرگشته‌ای

در ازل گویی قلم رندم نبِشت، کاشکی هرگز قلم ننبشته‌ای

یک سرِ سوزن ندیدم روی دوست، پس چرا گم کرده‌ام سررشته‌ای

بر همی جوید دلم نا کِشته تخم، کاشکی یک تخمِ هرگز کشته‌ای

کیست عطّار این سخن را هیچکس با دلی خاکی به خون بِسْرشته‌ای