همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 6.1 دقیقه

همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیثِ تو آید سخن دراز کنم

هزار گونه بلَنگم به هر رَهَم که بَرَند، رهی که آن به سوی تو است ترک‌تاز کنم

اگر به دست من آید چو خِضْرْ آبِ حیاتْ ز خاکِ کوی تو آن آب را طراز کنم

ز خارخارِ غمِ تو چو خارچین گردم، ز نرگس و گلِ صدبرگْ احتراز کنم

ز آفتاب و ز مهتاب بگذرد نورم چو روی خود به شهنشاهِ دلنواز کنم

چو پرّ و بال برآرم ز شوقْ چون بهرام به مسجدِ فلکِ هفتمین نماز کنم

همه سعادت بینم چو سوی نحس روَم، همه حقیقت گردد اگر مجاز کنم

مرا و قوم مرا عاقبت شود محمود چو خویش را پیِ محمودِ خود ایاز کنم

چو آفتاب شوَم آتش و ز گرمیِ دلْ چو ذرّه‌ها همه را مست و عشقباز کنم

پریر عشق مرا گفت من همه نازم، همه نیاز شو آن لحظه‌ای که ناز کنم

چو ناز را بگذاری همه نیاز شوی، من از برای تو خود را همه نیاز کنم

خموش باش زمانی بساز با خمُشی که تا برای سماعِ تو چنگ ساز کنم

10 ماه قبل

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای، که هر کجا مرده بود زنده کنم بی‌حیله‌ای

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.6 دقیقه

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای که هر کجا مرده بوَد زنده کنم بی‌حیله‌ای

خوانِ روانم از کَرَم زنده کنم مرده بُدم، کو نرگدایی تا بَرَد از خوانِ لطفم زلّه‌ای

گاهی تو را پُردُر کنم گاهی ز زهرت پر کنم آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیله‌ای

گر حبّه‌ای آید به من صد کانِ پُر زرّش کنم دریای شیرینش کنم هر چند باشد قُلّه‌ای

از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم صد اطلس و اکسون نَهَم در پیشِ کِرمِ پیله‌ای

هر لحظه نومید را خرمن دهم بی‌کِشتنی هر لحظه درویش را قربت دهم بی‌ چلّه‌ای

چشمۀْ شکر جوشان کنم اندر دلِ تنگِ نیی اندیشه‌های خوش نَهَم اندر دماغ و کلّه‌ای

می‌ران فَرَس در دین فقط ور اسبِ تو گردد سقط بر جای اسبِ لاغری هر سو بیابی گلّه‌ای

خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو، جوشان ز حلوای رضا بر جَمره چون پاتیله‌ای

تبریز شد خلدِ برین از عکسِ روی شمسِ دین هر نقش در وی حورِ عین هر جامه از وی حلّه‌ای

2 سال قبل

مست توام نز می و نز کوکنار، وقت کنارست بیا گو کنار

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 4.7 دقیقه

مستِ توام نز مِی و نز کوکنار، وقتِ کنار است بیا گو کنار

برجِهْ مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقتِ بهار

شاخِ تر از بادْ کناری چو یافت رقص درآمد چو منِ بی‌قرار

این خبر افتاد به خوبانِ غیب تا برسیدند هزاران نگار

لاله رخ افروخته از کُهْ رسید سنبلۀ پا به گُل از مرغزار

سوسن با تیغ و سمن با سپر سبزه پیاده‌ست و گلِ تر سوار

فندق و خشخاش به دست آمده نعنع و حلبو به لبِ جویبار

جدولِ هر گونه حویجی جدا تا مددی یابد از یارِ یار

کرده دکان‌ها همه حلواییان پُر شکر و فُستُق از بهرِ کار

میوه فروشان همه با طبل‌ها بر سرِ هر پشته فشانده ثَمار

لیک ز گل گوی که همرنگِ اوست جمله ز بو گو که پری است یار

بلبل و قُمریّ و دو صد نوع مرغ جانبِ باغ آمده قادم یزار

می‌زندم نرگسْ چشمکْ خموشْ خطبۀ مرغانِ چمن گوش دار

2 سال قبل

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده، سرمست و نعلین در بغل در خانهٔ ما آمده

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 6.4 دقیقه

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده سرمست و نعلین در بغل در خانهٔ ما آمده

خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده صد عقل و جان اندر پِیَش بی دست و بی پا آمده

آمد به مکر آن لعلِ لبْ کفچه به کف آتش‌طلب تا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده

ای معدنِ آتش بیا آتش چه می‌جویی ز ما والله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمده

روپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضّحی ای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده

ای یوسف از بالای چَه بر آبِ چَه زد عکسِ تو آن آبِ چَه از عشقِ تو جوشیده بالا آمده

شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدی چون هدهدِ پیغامبری از پیشِ عنقا آمده

ای آبِ حیوان در جگر هر جُورِ تو صد من شکر هر لحظه‌ای شکلی دگر از ربِّ اعلا آمده

ای دلنواز و دلبری کاندر نگنجی در بری، ای چَشمِ ما از گوهرت افزون ز دریا آمده

چرخ و زمین آیینه‌ای وز عکسِ ماهِ روی تو آن آیْنه زنده شده و اندر تماشا آمده

خاموش کن خاموش کن از راهِ دیگر جوش کن، ای دودِ آتش‌های تو سودای سرها آمده

2 سال قبل

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی، نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی

زمان متوسط مطالعه (دو ثانیه برای هر کلمه): 5.5 دقیقه

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی، نیست تو را ضعیف‌تر از دلِ من شکاریی

نای برای من کند در شب و روز ناله‌ای چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی

کِی بفشاردی مرا دستِ غمیّ و غصّه‌ای گر تو مرا به عاطفت در برِ خود فشاریی

دیدۀ همچو ابرِ من اشکِ روان نباردی گر تو ز ابرِ مرحمت بر سرِ من بباریی

دست دراز کردمی گوشِ فلک گرفتمی گر سرِ زلفِ خویش را تو به کفم سپاریی

از سرِ ماه من کله بِسْتَدَمی ربودمی گر تو شبی به لطفِ خود خوش سرِ من بخاریی

حقِّ حقوقِ سابقت حقِّ نیازِ عاشقت حقِّ زروعِ جانِ من کش تو کنی بهاریی

حقِّ نسیمِ بوی تو کان رسدم ز کوی تو حقِّ شعاعِ روی تو کو کندم نهاریی

تا که نثار کرده‌ای از گلِ وصل بر سرم بر کفِ پایِ کوششم خار نکرد خاریی

دارد از تو جزو و کل خرّمییّ و شادیی وز رخِ تو درختِ گل خجلت و شرمساریی

ای لبِ من خموش کن سوی اصول گوش کن تا کند او به نطقِ خود نادره غمگساریی

2 سال قبل